خدايا!

چهارشنبه 18 آذر 1388  07:21 ب.ظ

خدايا!

هميشه مي‌خواستم که شمع باشم، بسوزم، نور بدهم و نمونه‌اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم. مي‌خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي‌خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي‌خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان  پايداري خود بلرزانم. مي‌خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان و مصلحت‌طلبان و غرض‌ورزان را رسوا کنم. مي‌خواستم آنچنان نمونه‌اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند،  طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند...

خدايا!

تو را شکر مي‌کنم که دريا را آفريدي، کوه‌ها را آفريدي و من مي‌توانم به کمک روح خود در موج دريا بنشينم و تا افق بي‌نهايت به پيش برانم و بدين وسيله از قيد زمان و مکان خارج شوم و فشار زندگي را ناچيز نمايم...

خدايا!

تو را شکر مي‌كنم که به من چشمي دادي که زيباييهاي دنيا را ببينم و درک زيبايي را به من رحمت کردي تا آنجا که زيبايي‌هايت را و پرستش زيبايي را جزيي از پرستش ذاتت بدانم...

خدايا!

تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمة حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و در کوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي...

خدايا!

تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي.

 

شهيد مصطفي چمران


فردا جمعه، روز فرمانده ماست

پنج شنبه 14 آبان 1388  07:47 ب.ظ

فردا جمعه، روز فرمانده ماست

دستنوشته‌اي از شهيد علي ميرمجربيان

شهيد علي ميرمجربيان، همراه با يار هميشگي‌اش، محمد وجداني، امر مهم آموزش را در سپاه بنيان گذاشت. به جرئت مي‌توان گفت كه اين دو بزرگوار، بالاترين و ارزنده‌‌ترين خدمات را صرف پيشبرد اهداف جنگ كردند، اما متأسفانه با وجود گذشت اين ساليان، هنوز در گمنامي محض به سر مي‌برند. آنها در نهايت، جان خود را در راه تحقيق و پژوهش گذاشتند، و در روز يازدهم آبان 61، در صحنه عمليات، و در اثر اصابت گلولة راكت  هلي‌كوپتر، در حالي كه مشغول يادداشت‌برداري از نقاط ضعف و قوت نيروها بوده‌اند، به لقاي يار مي‌شتابند.

شهيد ميرمجربيان در زمان شهادت، بيست سال بيشتر نداشته است. از آن بزرگوار چيزي به عنوان وصيت‌نامه به جا نمانده است، اما دستنوشته‌اي بسيار زيبا و پر محتوا از او به يادگار مانده كه براي آشنايي نسبي با روحيات و معنوي‌اش هم كه شده، خواندنش خالي از لطف نيست. اين متن در ساعت يك نيمه شب جمعه، نوزدهم دي ماه 1359، درست يك شب قبل از انجام عمليات آبادان ـ ماهشهر (نصر) نوشته شده است كه با اندكي ويرايش آورده مي‌شود:


در خلوت و در جمع، با من باش

یک شنبه 26 مهر 1388  12:32 ب.ظ

در خلوت و در جمع، با من باش

اي معبود و اي مهربانم! اي همدم شب‌هاي بي‌كسي‌ام، باز هم مرا درياب و دل بي‌قرارم را تسكين ده. من به تو محتاجم و دست نيازم را كه لرزان از عشق به پاكي تو است، به سويت دراز كرده‌ام. هر چه خواسته‌ام لايقش نبوده‌ام، به من ارزاني داشتي. پس اين بار هم با لطف و كرمت شادم كن و به من لياقت بده تا با مولايم امام حسين(ع) محشور گردم.

خدايا! هدف مرا امر به معروف و نهي از منكر قرار بده، تا پيروزي حق بر باطل و رسوايي يزيديان كافر. اي قادر متعال! در خلوت و تنهايي، در جمع و بين ديگران و در هر حالي و هر جايي به تو پناه مي‌برم اي تنها ماية آرامش و آسايش من! آن قدر ضعيف و ناتوانم كه چشم‌هايم را به اميد رحمت تو بر آسمان دوخته‌آم و زمزمة مرام توحيد را سر داده‌ام.

مرا درياب كه حقيرم و تويي كه معشوق ازلي و ابدي من هستي، با من باش...

شهيد يدالله آرميده